سيد محمد باقر برقعى
235
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كوه تينا رفتم و زيتا و سينا چو كليم * رَبّ ارنى گفتم و ديدم كه در آنجا عليست شيخ را ديدم درون خانقاهى مستمست * زير لب مستانه مىگفت او على تنها عليست در كليسا و كِنشت و كعبه و دير مغان * در زمين و آسمان و عالم بالا عليست خواستم معنا كنم من واژه معشوق و عشق * ديدم آنجا عاشق و معشوق هر شيدا عليست غزوهها را يكبهيك در ذهن خود كردم مرور * ديدم آنجا يكّهتاز عرصهء هيجا عليست مشكلاتم را چو بردم بر در هر خانهاى * در زدم ديدم فقط حلّال مشكلها عليست فُزتُ ربّ الكعبة را در كوفه هركس تا شنيد * يكصدا فرياد مىكردند كه وا ويلا عليست اختيار اين قلم از دست من خارج شده * روى كاغذ هرچه آمد لا فتى الّا عليست تا به خود آمد « فريدون » ديد حتّى اين قلم * مثل من او عاشق و ديوانهء مولا عليست